تبليغاتX
ترانه بازی

ترانه بازی

اردلان سرفراز ، داریوش ، فرید زلاند

 

در گذشت هنرمند عزیز، مرحوم پرویز اتابکی را به خانواده ی ایشان، هنرمندان عزیز و عموم مردم ایرانزمین تسلیت می گوییم.

ترانه بازی

***

« بله پرویز اتابکی نیز رفت. پس از 30 سال سکوت.

او متولد تیرماه 1315 در تهران بود. به روایت خودش از سال 1336 کار آهنگسازیش را آغاز نمود و در دهه 40 با تاسیس استودیو طنین با تورج نگهبان ، اسفندیار منفردزاده ، شهیارقنبری ، ایرج جنتی عطایی ، واروژان و بابک افشار ترانه هایی را به همیشه یادها سپردند .

از کارهای اتابکی در زمینه موسیقی پاپ می توان به آهنگهای زیر اشاره کرد:

ستاره آی ستاره با صدای گوگوش اجرا اواخر 1348 ، بیزار (گوگوش )(منم این خسته دل درمانده به تو بیگانه پناه آورده) ، انگشتر هزار نگین (گوگوش) ، سکه خورشید( گوگوش 1350 )( آهای دختر دریا بازم صبح شده پیدا) ، هم خونه (گوگوش )( 1351هم خونه ی من ای خدا از من دیگه خسته شده) ، بهارم مثل زمستون می مونه ( گوگوش )(فروردین 1354 ) ، گل پشت و رو نداره ، و ترانه ی کی می دونه چی پیش میاد با صدای گوگوش ، عروسک شکسته (نلی 1354 ) ، آتیش عشقه که خاموش نمی شه (گیتی) ، تا وقتی که من بمیرم و خدا اون روز و نیاره ( گیتی ) ، هم پیمان ( فریدون فرخزاد) ، همکاری با سلی در فیلم هم خون و ساخت موسیقی متن این فیلم 1354 به کارگردانی کامران قدکچیان، و همکاری مستمر با نلی و ساخت آهنگهای فراوان برای این خواننده از جمله نفرین ، اسکله و...* »

*- عکس و مطلب فوق برگرفته از وبلاگ وزین " موسیقی در مجلات قدیمی  "

***

+ نوشته شده در  بیست و چهارم شهریور 1387ساعت   توسط حسین  | 

 

فریاد كه از عمر جهان هر نفسی رفت / دیدیم کزین جمع پراکنده کسی رفت *

 

چه سخت است بر ما پایان منظومه‌ی زندگانی مردی که عارفانه می‌گفت و عاشقانه می‌نوشت، مردی که شعر بود و شعر او؛ مرغ طوفانی که حکایت این آخرین پروازش دل‌هایمان را در اندوهی اشکبار، به چله‌ی اشک و ماتم نشاند.

جاودان ياد استاد تورج نگهبان

با سینه‌ای آکنده از اندوه درگذشت انسانی وارسته و عاشق، استاد تورج نگهبان را به انسان، ایران، جهان اندیشه و هنر و همچنین بازماندگان آن بزرگمردِ آزاد  تسلیت می‌گوییم. 

بی شک فقدان حضور ایشان در عرصه ی شعر و هنر پارسی اتفاقی غم انگیز و ضایعه ای جبران ناپذیر است که بر احوال ترانه‌ی نوین سرزمینمان رخ داده‌است . هرچند نمی توان بر انسانی بزرگوار مرگ را متصور بود که این "صوفیِ سفرهای عشق" دیر زمانیست که از دولت عشق به بی‌مرگی رسیده است.

آنجا که نبضی می ایستد، ستاره ای به گل می نشیند و آنجا که اشکی می ریزد، شعری تازه می روید.

 

اردلان سرفراز

داریوش اقبالی

فرید زلاند

آدینه - یکم شهریور ماه ۱۳۸۷

http://TaranehBazi.Blogfa.com


* هوشنگ ابتهاج (سایه)

+ نوشته شده در  یکم شهریور 1387ساعت   توسط حسین  |