کدام دیده را در سوگ فراغ تو به کدامین آبِ دیده تَر کنم؟
کدام واژه را زداغ پرواز تو در کدامین قصه از بَر کنم؟
در حسرت جای خالی ات کدامین بهار را به انتظار بنشینم که احساس خالی شدن از تو را بیش از این در من نجوشاند؟

تو خرابِ منِ آلوده مشو غم اين پيکر فرسوده مخور
قصه ام بشنو و از ياد ببر بهر من غصهء بيهوده مخور
تو سپيدی من سياهم خسته ای گم کرده راهم
تو به هر جا در پناهی من به دنيا بی پناهم
تو طلوع هر اميدی من غروبی نا اميدم
تو سپيد و دل سياهی من سياه دل سپيدم
نه قراری نه دياری که بر آن رو بگذارم
به چه شوقی به چه ذوقی دگر اين ره بسپارم
چه اميدی به سپيدی که به رنگ شب تارم
تو سپيدی من سياهم خسته ای گم کرده راهم
گنه تو بی گناهی بی گنه غرق گناهم
تو طلوع هر اميدی من غروبی نا اميدم
تو سپيد و دل سياهی من سياهِ دل سپيدم
"شوق بودن" بوده تنها اشتباهم ، اشتباهم
تو سپيدی من سياهم خسته ای گم کرده راهم
گنه تو بی گناهی بی گنه غرق گناهم
سپيد و سياه
ترانه سرا : تورج نگهبان
با عرض تسلیتِ ضایعه ی درگذشت استاد تورج نگهبان حضور جامعه ی عزیز ترانه ی نوین

